سلامی دوباره ...

با سلام خدمت همه دوستان و وبلاک نویسان عزیز بعد از سالهای زیاد سری به وبلاکم زدم و دل نوشته های ایام نوجوانی را مروری کردم، در آن زمان این وبلاک را جهت اربتاط با دوستان عزیز و گذاشتن معلومات مفید و شادی بخش در رابطه به وطنمان افغانستان  ساخته بودم  تا باشد اینگونه شادی  هر چند کوچک در دلهایشان ایجاد کنم ، که متاسفانه سالها مشغولیت های روزگار ما را از این مکان و این هدف دور ساخت.  انشااله که خداوند توفیق عنایت فرماید تا منبعد با اشتراک گذاری مطالب و اطلاع رسانی مصدر خدمت به دوستان و هموطنان باشیم هر چند با کار کوچک  ناچیز ... 

 

 

 

عجب صبری خدا دارد ... !

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم.
همان یک لحظه اول ،
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،
بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،
بر لب پیمانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین
زمین و آسمانرا
واژگون ، مستانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحۀ، صد دانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و ، دیوانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه ، بی صبرانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم.
که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای پر افسانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!
و گر نه من بجای او چو بودم ،
یکنفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !

                                    شعر از :استاد رحیم معینی کرمانشاهی

جز من اگرت عاشق و شیداست ، بگو
ور میل دلت به جانب ماست ، بگو

ور هیچ مرا در دل توجاست ، بگو
گر هست بگو ، نیست بگو ، راست بگو !
مولانا

فقر چیست ؟

میخواهم بگویم

فقر همه جا سر میكشد

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست

فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می

نشیند

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند

فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود

فقر ، همه جا سر میكشد

فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست

فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است

   ((   شریعتی بزرگ ))

آن روز ها ...

http://www.dl.persianmob.net/images/group/2010.10.05/kid/9.jpg

انروز ها که من کودی بیش نبودم

غم بود ، غضه بود ، درد بود و رنج نیز بود  

اما هرگز نمی دیدمش حتی احسا س نمی کردمش

تنها من بودم  و همان لحظه ها

نه حسرتی

نه تشویشی

نه رنجی و نه غمی

همه چیز برایم در همان لحظه خلاصه می شد

چه زیبا بود ان روزها

 اما افسوس

که رفت و حال

افسوس ها و ای کاش ها مرا

 به زولانه کشیده اند 

انروز ها زنده گی چه زیبا بود

انروز ها که من کودکی  بیش نبودم

وقتی دستی بسویم دراز می شد

و مرا نوازش میکرد

تنها محبت را می دیدم در ان

تنها محبت

اما این روز چه رنگی شده اند این دست ها

اشنایان بیگانه

 رنگ های که حیرانم چرامن در کودکی نمی دیدم

اخر این همان دست هاست

راستی ، حقیقت چهره اش بسیار برایم نا اشنا شده است

اکثراً در شناختش اشتباه می کنم

گاه می پندارم که بزرگ نشده ام بلکه کوچک می شوم

زیرا بهتر و زیبا تر بود ان زمان

اه نمی دانم در کودکی چگونه بود

 از حقیقتی به حقیقت دیگری می جستم

همه چیز زیبا و مهربان بود

اما این روزها ...

همه چیز دشوار دشوار است

و این روزها زنده  گی

پر از افسوس ها گشته است

ای خدای من


ای خدای من !!!

آهنگ تو کردم و امیدم را از روی اعتماد به سوی تو آوردم

و دانستم مسئلت های بسیار من در برابر توانگری تو کم است

خواهش های عظیم من در برابر وسعت رحمت تو کوچک است

و کرم تو از مسئلت احدی تنگ نمی گردد

و دست تو در بخشش ها از هر دستی بالاتر است.

پس از تو نسبت به آنچه سنگینی آن مرا به زانو در آورده یاری می طلبم.


(دعای 39 صحیفه سجادیه)

لحظه ها

http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:nGUAYanrv36LkM:http://www.img98.com/images/fvx9qe6jjhz566wcl08f.jpg&t=1

گاه در خیالم و گاه بی خیالم

گاه زمان مرا اسیر می کند و گاه

از چنگش رهایم

گاه 

زمان چنان خاطرم را مشوش می کند

که احساس می کنم کوهی از اندوه بر من چیره گشته است

در  خاطرات پر از اندوه غرقم می کند

 و در برهه ای از زمان مرا به زولانه می کشد

امیدم را به چوبه دار آویخته

  توانا ییم را  به اسارت می برد

و روحم را به شهر نا امیدی تبعید می کند

در کو چه های آن شهر تاریک

بدنبال نوری می گردم ...

اما هر چه تلاش می کنم

تاریکی فزونتر گشته و من ناتوان تر 

از خستگی به گوشه ای می لغزم

 با یاس به کوچه های می اندیشم

 که در آن به امیدی قدم گذاشته بودم

اما اخرش بن بستی بیش نبود

 باز نا امیدی همچنان بر من غره می رفت

و قدرت نمایی می کرد

 از فرد یاس چشمانم را بسته و فریاد کشیدم

فریاد هم مرا تنها گذاشته بود

او از یاس مرده بود 

دیگر نای برای برامدن نداشت

چشمان را بستم 

اشکم نیز خشکیده بود

  دیگر مرا همراهی تمی کرد

لحظه ای یاد خدا

همه چیز از یادم برد

آرامشی ژرف بر وجودم حاکم شد

  احساس  کردم که کسی بامن است

کسی که در طول این مدت همیشه با من بوده

و من حتی حضور او را احساس نکرده ام

حس آرامشی به من دست داد

و اشک شوق چشمان ر اخیس کرد

چشمانم را باز کردم

و امید را با خود یافتم

او با حالت پر از اندوه گلمند از من

که چرا  فراموشش کردم  

من نادم از جواب دادن

همانطور به مقابل خیره بودم

که ناگاه

 در مقابل

گوچه ای تنگی  دیدم  نور از آن زو زو میزد

من بارها از آن کوچه عبور کرده بودم

و  بخاطر حسرت کوچه های بن بست

 غافل از آن نور بودم

کهنه تقویم زنده گی

تاریخ مرگ و ماتم است این کهنه تقویم روی میز

هر برگ آنرا پاره کن میان شعله ها بریز

باید قلم گرفت به دست تقویم تازه ای نوشت!
...
باید که تن نداد و رفت به جستجوی سرنوشت

این کهنه تقویم غریب تکرار تاریخ عذاست

بی ابتدا بی انتهاست...

باید جهان را تازه دید

رفت و به فردا ها رسید

برای یک آغاز نو نباید انتظار کشید...

به اعتماد دست هم

باید گرفت از نو قلم...

باید که خط زد و نوشت

از ابتدا قدم قدم

تاریخ مرگ و ماتم است

این کهنه تقویم غم است

بی ترس دوزخ یا بهشت

از زندگی باید نوشت...

(( علی منصوری ))

what life is ???

http://imagecache6.allposters.com/LRG/26/2675/D8EUD00Z.jpg

Life is like an unsolved puzzle

No one can define what life is because it is very complex thing

Life is something that makes you happy and proud at times and

Makes you feel so low at times that you say to your self

“why was I born?”

But whatever it is, it is real fun.

In life, in every moment, something new happens; something that you never expected, something that you were waiting from a long while to happen and something you were expecting to happen.

It is a combination of happiness, sorrow, joy, love, anger, enjoyment, loneliness, fear, excitement and many other emotions.

The definition of the word life can’t be completed without using the word emotions.

Some people work in emotions whereas others work with emotions

Therefore, it is very important to understand how people are using their emotions

If they are letting emotions get control over them,

Then they ‘ll be dragged by others and situation all time.

But if he is controlling his emotions in proper way, then no

Now will ever have control over him.

 

The way a person use his emotions is what we call attitude

Someone has correctly said, “Your attitude determines your altitude in life”

Attitude, as I already defined , is the way an individual uses

His emotions and directly related to the psyche of a person.

Some people use their emotions in a positive way

And some people do it in a negative sense.

When people use emotions in a positive way we cal it positive attitude

And when they use it in a negative way we call it negative attitude.

It is up to an individual to decide how he uses his emotions.

Which way will you decide?

ماه من غصه چرا ؟

آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست

گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !

یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان

نه شکست و نه گرفت !

بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشید

ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت ،

تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !

ماه من غصه چرا !؟!

تو مرا داری و من

هر شب و روز ،

آرزویم ، همه خوشبختی توست !

ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن

کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...

ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،

با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن

وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !

او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید

نشانم می داد ...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،

غرق شادی باشد ....

ماه من !

غصه اگر هست ! بگو تا باشد !

معنی خوشبختی ،

بودن اندوه است ...!

این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچین ...

ولی از یاد مبر

پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند ،

که خدا هست ، خدا هست

و چرا غصه ؟ چرا !؟

منبع : دلنوشته های دلنشین توسط محسن علیپور 

حکایت بی کسی

http://sphotos.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-ash2/hs133.ash2/39986_10150244887825294_10150126008305294_14049257_7940970_n.jpg

این است حکایت بی کسی مان !!!

پس کی بیدار می شوید  ای هموطنان؟؟؟

این است اخر در بدری مان!!!

پس کی بیدار می شوید  ای هموطنان ؟؟؟

این است رحم مروت این مردمان !!!

پس کی بیدار می شوید ای هموطنان ؟؟؟

این است ظلم اشکار بر جان و فرزندانمان !!!

پس کی بیدار می شوید ای هموطنان؟؟؟

این است عاقبت خود فروختگی مان بر کاندیدان !!!

پس کی بیدار می شوید ای هم وطنان؟؟؟

این است عاقبت عمل کردن بی اندیشه مان !!!

پس کی بیدار می شوید ای هموطنان ؟؟؟

این است همه تفسیر از زنده گی مان !!!

پس کی بیدار می شوید ای هموطنان؟؟؟

پاسخ به سایت تحلیلی خبر عصر ایران

با مراجعه به این سایت می توانید مطلبی را که به عنوان

نمک نشناسی به سبک افاغنه

در وب سایت تحلیلی خبری عصر ایران نوشته شده است را مشاهد کنید لحن حقارت بارش  نماینده گی از شخصیت عقده مند و حقارت بارش می کند


انسان های دیگران را حقیر می بینند که خود شان از درون احساس حقارات کنند

از سخنان شما که افغان ها را با حقارت ( افاغنه ) خطاب می کنید هویداست که در ذهنتان نسبت به انها چه احساس دارید پس توقع اینکه شما حق بنویسید یا سخن مودبانه بگوید نیست  

در افغانستان هیچ کسی  ناموس انها را زیر چکمه نمی کوبد این را بدنید

این رسانه های ناسالم و دروغین شما است که چنین اخباری را نشر می کند افغانستان ملتی است با افتخار و غیور که هیچگاه به هیچ کس چنین اجازه ای را نداده است و نخواهد داد و تاریخ نیز بیانگر این موضوع است

انها به افغان ها کمک می کنند و هیچ منتی  نیز بر انها ندارند زیرا اندیشه ها یشان می تواند این موضوع را تحلیل کند که تباهی یک ملت گریبان گیر تمام ملل هااست

و اما حکایت شما برای رفع این مشکل ... !!! 

 شما بجای اینکه سر در گریبان خوییش کنید و ببینید چرا جوانانتان خراب می شوند امده اید دست بر گریبان دیگران انداخته اید

 چرا خود افغان ها معتاد نمی شوند جای که تریاک کشت می شود چرا جوان های شما معتاد می شوند بهتر است خود سازی کنید و دست از گریبان دیگران بردارید شاید اینگونه وضعیت بهتری بر ایران حاکم گردد و این همه گروه ها به عنواین مختلف در انجا ساخته نشود که می بینیم اکثر جوانان شما شیطان پرست شده است

اگر تریاک تقصیر افغان هاست شیطان پرستی تقصیر کیست ؟؟؟ !!! که جوانان شما دچار ان شده است نارضایتی و توهین به مقدسات تقصیر کیست؟؟؟

سر در گریبان خود کنید و اینقدر دیگران را مقصر ندانید به همه کرامت انسانی قایل شوید تا ملت تان هرروز بدتر از دیروز نگردد

از هر مملکتی مرزبانان کشور کشته می شود هیچگاه نمی ایند و دست به گریبان ملت همسایه نمی شوند چرا این واقعه طبیعی است !!! بهتر است بدانید اگر نمی دانید!!!

بجایی کمک برای رفع این معضل میاید و تخم کینه و نفرت را با نوشته های حقارت بارتان می کارید شما که خود را مسلمان می دانید از کافران بهتر است یاد بگیرید که از ان سر دنیا امده اند و نفاق های که همین دو کشور همسایه ( پاکستان و ایران)  همیشه در کشور افغانستان انداخته اند را به اتفاق تبدیل می کنند و انگاه شما باز هم دست از این کار بر نداشته و تهمت ها می زنید

جاهل کسی  است که دیگران را جاهل فکر می کنند اینقدر دم از خدمت و کمک می زنید که به افغان ها کرده اید

از طبیعی ترین حق انها را محروم کرده اید، حق تعلیم را از انهاگرفته اید و یا انقدر مشکل بیش پایشان می گذارید که انها نتوانند تعلیم کنند و یا هزارن محدودیت وحق کشی دیگر که خود تان بهتر می دانید در حق شان روا داشته اید که در هیچ مللی دیده نشده است نه ملل کافر نه مسلمان ...

شاقه ترین کارها را بالایشان بخاطر درهمی ناچیز  تحمیل می کنید و هزان ظلم دیگر ...

همه ای کشور ها مهاجردارند اما هیچ کشوری مردمش مانند مردم شما با مهاجرین رفتار نمی کند خود ایرانی ها مهاجرین زیادی دارد اما در هیچ جا چنین رفتاری که شما بخاطر مهاجر بودن با افغان ها دارید کسی با انها ندارد

که این خود جای تاسف است زیرا شما مسلمانید و این از مسلمانی که محمد (ص) اورد بسیار بدور است

و تنها دلیلی که افغان ها به ایران امدند همین بود وبس که خوب جواب مسلمان ها را گرفتند

چنان می گویی که مواد مخدر در افغانستان شغل است مگر شیطان پرستی درایران دین است این تنها برای عده ای محدود است که شما نباید چنین گستاخانه بطور غیر مستقیم ملتی را خطاب قرار دهید همانطور که عده ای از شما شیطان پرست شده اند و هیچگاه افغان ها همه ای مردم شما را محکوم به شیطان پرستی نکرده است شمانیز نباید چنین سخنی گستاخانه را بگوید

ما نیز این عده را ملامت می کنیم و هیچ حمایتی از انها نمی شود و این عده ای که تظاهرات کرده است مانند  کسانی هستند که  در کشور که به مقدسات توهین کرده است ...

و هیچ کس  نگفت که همه ملت ایران چنین کردند در حالی که مقدسات همه مان مشترک بود و شما تنها شنیدید که همان گروه محکوم شدند نه همه ای مردم ایران و هیچگاه مهر کافری ، ملحدی و غیره بر چهر ه مردم ایران نزدند

پس بهتر است قدر بیندیشید و سخن بگوید دولت افغانستان تلویزون که مربوط ان فرد خود فروخته می شود را بسته است و اما شما را ببین ...

عادت وار به همه حمله می کنید !

قدری بیندیشد بخود بنگرید و ببینید که در چه چهره ای هستید و انگاه چنان سخن گوید و عمل کنید

امید قدری در سخن های اینده که می خواهید بگوید این سخنان تاثیر گذار باشد و سخنان شما خالی از عقده مندی و غرور بی خود باشد

و من الله توفیق

آجنداي كنفرانس كابل

حامد کرزی

دو روز قبل از تدوير كنفرانس:
توقف بجا و نا بجاي مردم توسط ارگان هاي امنيتي به بهانه تحكيم ثبات و امنيت در سراسر شهر كابل
يكروز قبل از تدوير كنفرانس:
توقيف و آزار تمام اشخاص ريش دار (خصوصا كساني كه ظاهر اطرافي داشته و با لنگي در شهر گشت و گذار ميكنند(
روز تدوير كنفرانس:
ساعت 9:00 قبل از ظهر:
بستن تمام جاده هاي داخلي و بيروني شهر كابل و اعلان منع تردد شهروندان كابل درشهر (حتا مريضاني كه نياز عاجل به شفاخانه دارند بخصوص زنان حامله، زيرا احتمال تولد تروريستان درين روز متصور است(
ساعت 9:00 قبل از ظهر:
انتقال مهمانان خارجي ازميدان هوايي كابل به محل كنفرانس (كه نظر به وجود مشكلات امنيتي محل آن تا بحال افشا نگرديده) به كمك صدفيصدي زميني و هوايي ارتش هاي چهل و شش گانه دنيا كه در چوكات آيساف بصورت شبانه روزي مصروف تامين امنيت شهر كابل ميباشند.
ساعت 9:10 قبل از ظهر:
آغاز كنفرانس و تلاوت قرآنكريم ( تلاوت آيات مربوط به فساد مالي و اداري { الراشي و المرتشي كلاهما في االنار و من جعل في بين هما} توسط شيخ الحديث پروفيسور عبدالرب رسول سياف لعنت الله عليه)
ساعت 9:15 قبل از ظهر:
پخش سرود ملي افغانستان و بپا خاستن تمام مهمانان به احترام استقلاليت (؟) و تماميت ارضي (؟) افغانستان
ساعت 9:30 قبل از ظهر:
سخنراني حامد كرزي پيرامون ضرورت كمك به افغانستان جهت گفتگو با طالبان و تصفيه كابينه ازوجود كساني كه در مخالفت با سياست هاي مداخله گرايانه كشور دوست و برادر جمهوري اسلامي پاكستان در افغانستان دارند. ( پذيرفتن استعفاي چندين وزير و رئيس عمومي ديگري كه قسما و نوعا در آنها شمه اي از وطندوستي و تعهد به خاك به نظر رسيده است، توسط رئيس جمهور منتخب (؟) مستقل (؟) و اسلامي (؟) افغانستان)
ساعت 10:10 قبل از ظهر:
انفجار چندين راكت در نزديكي محل كنفرانس و داخل شدن چندين مهاجم با واسكت هاي انتحاري به محل سخنراني و همزمان با آن دعوت مهمانان خارجي به حفظ خونسردي توسط رئيس جمهور كشور.( زيرا روزانه تا ده انفجار در شهرها و كشته شدن چندين غير نظامي در كشور ما عادي پنداشته شده و قابل نگراني نمي باشد)

ساعت 10:15 قبل از ظهر:
توقف آمبولانس هاي حامل مجروحين در مسير شفاخانه ها توسط پوليس ملي (؟) و ساعت ها تلاشي دقيق مجروحين و كشته شدگان (زيرا تلاشي مجروحين بر رسيدن عاجل شان به شفاخانه در نزد پوليس در كشور ما تقدم داشته و همچنان عمليات اساسي مبارزه با تروريزم همواره بعد از وقوع حادثه صورت ميگيرد و نتايج آن نيز رضايت بخش بحساب ميرود)
ساعت 11:00 الي 2:00 بعد از ظهر:
سخنراني يك يك نمايندگان كشورهاي خارجي و چانه زدن شان براي حفظ منافع ملي شان در افغانستان ( زيرا يكي از پيش شرطهاي كمك به افغانستان،‌ سهمدهي هر يك از كمك كننده ها از معدنيات سرشار و افسانوي افغانستان ميباشد و اين رفته رفته افغانستان را به هند افسانوي قرون گذشته مبدل خواهد كرد)
ساعت 2:10 بعد از ظهر:
پذيرش بي چون و چراي شرايط و دخالت هاي دونر ها در مسايل ملي و داخلي از طرف رئيس جمهور كشور
ساعت 2:40 بعد از ظهر:
ساختن يك پاليسي مدون و برنامه ريزي استراتيژيكي براي فريب سياسي دوباره آقايان دوستم و محقق (تيكه داران قومي) براي موفقيت در سومين دور انتخابات رياست جمهوري براي محمود كرزي برادر رئيس جمهور كشور ( تا بدينوسيله حاكميت اين كشور بشمول انسانهاي گنس و معدن ها و دالر هاي مفت آن از چنگال خانواده حاكم بيرون نشود)
ساعت 4:00 الي ختم كنفرانس:
جمع بندي كنفرانس توسط بان كي مون سر منشي عمومي سازمان ملل متحد. وي در نتيجه گيري اش اظهار داشت كه دولت منتخب (؟) مستقل (؟) و ملي (؟) افغانستان طي نه سال اخير توانسته است بحيث يكي از بهترين همكاران بين المللي ما، جامعه جهاني را در دست يافتن به اهداف استراتيژيك آن در منطقه كمك و همياري نمايد از جمله طي اين سالهاي دشوار توانسته است افغانستان را به بزرگترين توليد كننده مواد مخدر در جهان بدل ساخته و اخيرا توانسته است كه ريكارد فاسد ترين اداره در جهان را نيز بخود اختصاص دهد و ازينجاست كه من ميگويم اهداف كنفرانس هاي توكيو، پاريس و لندن برآورده شده و به پاس همين كوشش هاي دولت مستقل (؟) و ملي (؟) افغانستان است كه شما امروز شاهد تدوير كنفرانس كابل هستيد. من به نمايندگي از جامعه جهاني وعده ميسپارم كه اگر دولت افغانستان بتواند در زمينه فساد اخلاقي نيز ريكارد جهاني را اتخاذ كند، شما شاهد كنفرانس هاي بهتر و بزرگتر از كنفرانس هاي توكيو، پاريس، لندن و كابل خواهيد بود.
همچنان ارزيابي مالي كه ازاين كنفرانس بدست امده حاكي ازآن است كه پول مصرف شده تنها دريكروز كنفر انس؛ معادل به مصرف يكسا له خوراك و پوشاك تمام فقرا و تهيدستان افغانستان است.
ساعت 4:40 بعد از ظهر (هنگام ختم محفل):
توزيع يك لنگي و يك چپن و مقداري نسوار از طرف رئيس جمهور براي هريك از اشتراك كنندگان اين كنفرانس بعنوان يكي از تحفه هاي فرهنگي دولت افغانستان برسم مهمان نوازي.

چگونه می توانیم بخودمان کمک کنیم ؟؟؟

انتخابات پارلمانی در افغانستان ...

در برهه ای از زمان قرار داریم ، مکان و زمانی که سر نوشت ساز است اما  هنوز مردمان این دیار

به جدال و چانه زنی قیمت خویش مصروفند ...

و خویشتن را به قیمت های ناچیز می فروشند ...

و می بینند که خریداری می شوند ...

خائن ها باز می خواهند ملتی را بخرند ...

قیمت اینده ای تو ، اینده ای فرزندان تو ، اینده این وطن ...

آینده مادرانی که هر روز فرزندانشان را از دست می دهند

و کسی نیست که فریاد بی کسی آنها را بشوند ...

و هیچ دور نیست که آن مادر مادر تو باشد

اری توی که این خط نوشته را می خوانی

هیچ دور نیست که خبر مرگ برادر ، مرگ پدر ، مرگ پسر را بشنوی

همانطور که هموطنان مان دچار این بلا شده اند

پس بیائد برای رهای از این بدبختی ها ...

قدمی برداریم  

و بیندیشم قیمت مان چند است ؟؟؟

قیمت شما چند است ؟؟

آیا هنوز باید خود را فروخت ؟

در این زمان و در این مکان

چگونه می توانیم بخودمان ، به کشورمان، به مردم مان کمک کنیم ؟

چگونه می توانیم به خودمان کمک کنیم ؟؟؟

منتظرم تااز شما دوستان عزیز راهبرد های برای کمک بخودمان بشنویم ...

و انگاه قدم های عملی برداریم ...

پس بیائید دست به دست هم دهیم و بخودمان کمک کنیم

پس بگویئد

چگونه می توانیم بخودمان کمک کنیم ؟؟؟

خسته ای منتظر

http://hablolmatin.persiangig.com/image/Entezar/emam-zaman2.jpg

خسته ام

خسته ام مولا بیا مو لا بیا  

خسته ام از این زمان از این مکان

خسته ام از مردمان از مردمان  

خسته ام  از این زمان صاحب زمان

خسته ام مولا ببین تو کشورم

خسته ام زیرا ز هر جایش گویمت غم حاکم ،

 درد حاکم است ، فقر حاکم است مرگ حاکم است ...

خسته ام از این تلاش بی جواب

خسته ای  بال بسته ام صاحب زمان

خسته ام از آواره گی بیچاره گی  

خسته ام مولا بیا مو لا بیا

خسته ام از این همه ظلم زمان

خسته ام از دیدن مرگ های مردمان

خسته ام از این همه کشتار در این زمین

خسته ام ای خدا من خسته ام من خسته ام

خسته ام من امدم فریاد کنم  

خسته ام من امدم صاحب زمان یادت کنم

خسته ام مولا بیا مو لا بیا  

خسته ام من خسته ای بس منتظر

خسته ام مولا بیا دستم بگیر

اشک ...

http://www.photosforsouls.com/tears.jpg

ای اشک

گاهی چنان دلم هوای تو را می کند

که آروز میکنم پری داشتم و بسویت پرواز می کردم

اما اه که زمانه ومردمان آن بال های پروازم را بسته است

اگر بخواهم بسوی تو بیایم دیوانه و افسرده لقبم می کنند

اری می دانم ای اشک هنگام که تنهایی با ماست

تو خود را بسیار راحت احساس می کنی

اما حیف که تنهای هرز گاهی به ما سر می زند

ای اشک ای دوست خوبم

ای دوست لحظه ها های تنهایم

ای دوست لحظه های تلخم

ای دوست لحظه های شادیم

 دیرگاهیست تو بامنی

از همان لحظه ای اول که چشمانم با جهان اشنا شد

تو اولین دوستی بودی که بامن همنوا شدی

با این همه هنوز تو را نمی شناسم

گاه حتی دلیل بودنت باخود را نمی دانم

و من حیرانم بتو ای اشک

در فلسفه ای بودن تو با من

 هنوز حیرانم ...


سخنی چند ....

بسیاری از ما باورهای اشتباهی راجع به مغز داریم با خواندن این مقاله شما نیز به اشتباهاتتان خواهید خندید

مردان از زنان باهوش‌ترند چون وزن مغزشان 10 درصد بیشتر است !
با این حساب ‌فیل‌ها‌ از آدم‌ها خیلی باهوش‌ترند چون وزن مغزشان 5 برابر است.واقعیت این است كه داشتن مغز بزرگ‌تر به معنای باهوش‌تر بودن نیست.مقایسه وزن مغز در گونه‌های مختلف جانوران نشان می‌دهد كه «هر كه وزنش بیش، مغزش بیشتر» یعنی طبیعی است كه عضلات نیرومند یك فیل،در مقایسه با عضلات یك گربه،باید تحت كنترل مغز بزرگ‌تری باشد.به همین دلیل است كه فیل 6 هزار گرم مغز دارد و گربه، 30 گرم.

انیشتین با آن همه نبوغ،فقط از 10 درصد مغزش استفاده كرده !
این هم از آن حرف‌هایی است كه باید بشنوید و باور نكنید.می‌گویند این آتش را ویلیام جیمز با نوشتن كتاب «ظرفیت‌های انسانی» در سال 1908 روشن كرد و پس از او،تحقیقات كارل لشلی در سال 1930      

.ولی طب به ما می‌گوید كه حتی تخریب بخش كوچكی از مغز (مثلا در جریان سكته مغزی) با عوارض مشهودی همراه است.ضمن این ‌كه اگر 90 درصد  مغز برای مدتی طولانی كم‌كار یا بیكار باشد،احتمالا آن 10 درصد باقیمانده هم به مرور از بین می‌رود و به قول پزشكان،دژنره می‌شود

.تازه،مگر 10 درصد مغز ما چقدر می‌شود؟چیزی حدود 140 گرم، یعنی اندازه مغز یك گوسفند!پس بشنوید و باور نكنید

شنیدن موسیقی،مغز ما را تقویت می‌كند !

.تاثیر مثبت موسیقی بر حافظه پدیده‌ای كه تا مدت‌ها از آن به عنوان «تاثیر موتزارت» یاد می‌شد امروزه فاقد اعتبار است شاید حال‌مان را بهتر كند ولی مغزمان را نه.البته ثابت شده كه نواختن یك ساز می‌تواند به بهبود عملكرد مغزی كمك كند،ولی شنیدن موسیقی چنین تاثیری ندارد

چپ ‌دست‌ها فقط از نیمكره راست مغزشان استفاده می‌كنند؟
چپ‌ دست‌ها از نیمكره چپ مغزشان هم استفاده می‌كنند ولی نیمكره‌ راست‌‌شان غالب است.با این حال،اگر به هر دلیلی (مثلا به دنبال یك سكته مغزی)،نیمكره راست مغزشان آسیب ببیند،نیمكره چپ‌شان می‌تواند به مرور همان‌ كارها را با كیفیت پایین‌تری انجام دهد؛همان‌طور كه بعضی چپ‌ دست‌ها می‌توانند تمرین ‌كنند و كم‌كم راست ‌دست ‌شوند.

با افزایش سن،مغز تحلیل می‌رود و هیچ كاری نمی‌شود كرد!

این‌طورها هم نیست.پزشكان برای فعال نگه داشتن مغزمان در دوران سالمندی،توصیه‌های ساده‌ای دارند:ورزش (حتی در حد یك پیاده‌روی روزانه)،تغذیه سالم (مخصوصا مصرف میوه‌ها و سبزی‌های تازه،حبوبات و ماهی)،خواب كافی،نرمش‌های فكری مثل حل جدول،بازی شطرنج و مخصوصا مطالعه كتاب و خواندن روزنامه و مجله و....

علامه شهید سید اسماعیل بلخی

http://www.rahenejatdaily.com/334/photo/m_balkhi.jpg

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه

امروز نه یادی است از یار  نه از پیمانه

بلخی چو ن تو کجا اید دگر بار  در این خانه

یاد تو خرمان ساخت این خاطر بیچاره

خانه به کجا رونق بی یاد شما یاران

این خانه به پا باشد با یاد شما یاران

ای سید بزرگوار تو نیز راه جدت  علی را پیمودی، به راه حق رفتی و جان خویش را فدای وطن و دفاع از هم وطنانت کردی ...
اما نیستی که ببینی
 امروز یادتو و امثال تو درخاطره کم رنگ گشته است ...
امروز جنایت کاران را با شعار حق مزین می کنند و آنها را الگو قرار می دهند
دلم زیاد گرفته است ...
از این نادانی ها ...
ازین خود فریفتن ها ...
جای تو در این خانه خالیست ...
ای بلخی بزرگ ...
رشادت های تو در راه وطن به من استواری می بخشد ...
ای افتخار همیشه ماندگار ...
درود هزارن درود بر تو باد و روحت شاد

 سروده ای از شهید علامه سید اسماعیل بلخی
شعر بصورت کامل در منبع می باشد
منبع :
دیوان علّامه شهید سیّد اسماعیل بلخی

http://www.balchi313.blogfa.com/post-59.aspx

شب دیجور

بس شگفت است به ما حالت زندان امشب

کنج تنهائی و سرمای زمستان امشب

جرم عشق وطن و حق طلبی یک ز هزار

می دهم شرح بر ملت افغان امشب

درد نهان

ای اهل دلان ! ای اهل دلان ! اهل دلان کو ؟

از بس فزون گشت به ما ، درد نهانی

در سینه نفس تنگ شده، همنفسان کو ؟

شد بلبل دل، خسته ز پرواز و چنین گفت :

آثار چمن است ، ولی سرو روان کو ؟

ای مادر ما ! ای وطن! ایا که عقیمی ؟

آن روز که میزادی تو شیران ژیان کو ؟

اولاد تو امروز چرا بزدل و ترسو است ؟

ای زابل من ! رستم و آن گرز گران کو ؟

گفتم به رفیقی که بود باغ وطن سبز

گفتا  که بلی هست ، ولی حاصل آن کو ؟

از حالت این ملت افسرده چه گویم ؟

جز خواب گران، خوا گران ، خواب گران کو ؟

بلخی شده کو کوی تو بسیار ، ز خود گو

جز گوشه ای محبس ، زتو هم نام و نشان کو ؟

                                                              شهید عالم بلخی

ای مرد بزرگ

مادرمان وطن مدت هاست که برای از دست دادن تو سوگوار است، جای خالی تو چنان محسوس است که نمی توان این خالگاه را پر کرد و این مادر تا ابد برای تو سوگوار خواهد بود ...

روحت شاد باد

سخنی چند ...

 بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.(حضرت علی علیه‌السلام)

 قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)

 بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و درانسان چیزی بزرگتر از فکر او. (همیلتون)

 عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند. (دیزرائیلی)

 چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)

 به نتیجه رسیدن امور مهم ، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر کوچک بستگی دارد.

(چاردینی)

 آنکه خود را به امور کوچک سرگرم می‌کند چه بسا که توانای کاهای بزرگ را ندارد. (لاروشفوکو)

 عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی. (اسکات پک)

 ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم. (اسکات پک)

 جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی)

 هنر کلید فهم زندگی است. (اسکار وایله)

 تغییر دهنرگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا می‌کنند. (والترنیس)

 اگر زیبایی را آواز سر دهی ، حتی در تنهایی بیابان ، گوش شنوا خواهی یافت. (خلیل جبران)

 برای آنکه کاری امکان‌پذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو. (یونک)

اگر دریچه های ادراک شسته بودند،انسان همه‌ چیز را همان گونه که هست می‌دید:بی‌انتها.

(بلیک)

 برده یک ارباب دارد اما جاه‌طلب به تعداد افرادی که به او کمک می‌کنند. (بردیر فرانسوی)

 هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه

است. (فرانکلین)

 نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی. (هیلزهام)

 هر قدر به طبیعت نزدیک شوی ، زندگانی شایسته تری را پیدا می‌کنی. (نیما یوشیج)

اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر می‌اندازند. (نیچه)

 زیبائی در فرا رفتن از روزمره‌گی‌هاست. (ورنر هفته)

 برای کسی که شگفت‌زده‌ی خود نیست معجزه‌ای وجود ندارد. (اشنباخ)

 «عقلانیت باز» آن عقلانیتی است که فراموش نمی‌کند که «یکی» در «چند» است و «چند» در

«یکی». (ادگارمون)

آرامش،زن دل‌انگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد. (اپیکارموس)

 تنهای آرامش و سکوت سرچشمه‌ی نیروی لایزال است. (داستایوفسکی)

 با عشق،زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق.

 علت هر شکستی،عمل کردن بدون فکر است. (الکس‌مکنزی)

 من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم. (سقراط)

 تپه‌ای وجود ندارد که دارای سراشیبی نباشد! (ضرب‌المثل ولزی)

خداوند،روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

 تو ارباب سخنانی هستی که نگفته‌ای،ولی حرفهایی که زده‌ای ارباب تو هستند. (ضرب‌المثل تازی)

 تا زمانیکه امروز مبدل به فردا شود انسان‌ها از سعادتی که در این دم نهفته است غافل خواهند بود.

(ضرب‌المثل چینی)

 بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. (جانسون)

 اگر می‌بینی کسی به روی تو لبخند نمی‌زند علت را در لبان فرو بسته ی خود جستجو کن. (دیل

کارنگی)

 شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست می‌ارزد. (سقراط)

 ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود. (ادگار‌ آلن‌پو)

 به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

 برای اینکه بزرگ باشی نخست کوچک باش. (ضرب‌المثل هندی)

 برای اینکه پیش روی قاضی نایستی، پشت سر قانون راه برو. (ضرب‌المثل انگلیسی)

 به کارهای زشت عادت مکن زیرا ترک آن دشوار است. (ضرب‌المثل فارسی)

 مانند علما بنویس و مانند توده مردم حرف بزن. (ضرب‌المثل هندی)

خدا

و خدا در همین نزدیکی ها

منتظر آوای

که ز دل من و  تو جاری  شود

 و او با شوق

به نوای دل ماگوش دهد

و سپس آنگونه که باید پاسخ گوید

بی وفا دل

دلا بی ما سفر کردی به شهری که نمی خواهم

پریشان کردی این دل را وز این افسانه سر کردی

 

دلا ما رها کردی در این وادی غریبان می نوازی تو  

فراموش کردی این خود را که کی ما را می نوازی تو

 

بیان بنشین کنارم دل که بیمار و حیرانم

سفر کردن نمی خواهم در این کلبه پریشانم

 

بیا ای دل سفر بس کن که من خسته تر از خستم

بیا با من سفر دور است منم رنجور نمی خواهم دگر بس کن سفر را تو 

 

صدای من ...


دلم مي خواهد امشب شعر گويم برايت اي عزيز من

نمي دانم تو مي داني ز احوالم يا نمي داني

نمي دانم چه مي خواهم ولي سر در گريبانم

ميان اين همه افكار پريشان و حيرانم

نمي دانم چه بايد كرد ، ولي مي دانم كه بايد رفت

تو قف را براي لحظه اي حتي  جايز نمي دانم

دلم فرياد ها دارد نمي دانم به كي گويم

نمي داني چنان پر مي كشد اين دل بسوي تو

كه هر لحظه درافغان شيدايست

ولي افسوس كه بايد منتظر مانم

نمي دانم چرا افسوس بايد گفت

كه اين انتظار خود زنده گي و رنگ زيبايست

 ميان انتخاب واژه هايم هم مات  و حيرانم

نمي دانم كدام واژه به وصف حال خويش رانم

ولي اين را بدان اي عشق  كه از عشق تو نالانم

ميان سردر گريباني تويي تنها دليل رفتن من

نمي دانم چه بايد گفت كه شايد هم نبايد گفت

ولي اين را بدان اي عشق كه از عشق تو مي خوانم  

مران اي دل مرا بيش ازين سوي رسوايي

كه رسوا است حالم در اين تنهاي تنهايي

بخوان اي دل دمي را همدمي كن

ز وصف يار برايم روشني كن

بگواخر خدايت مهربان است

خدايت خداي صابران است

بگو گفتا كه هر كه صبر كند بيشه

دهم نعمت همانگونه كه مي خواهم برايش

بخوان اي دل برايم همدمي كن

دل تاريك تنگم را كمي هم روشني كن

تفاهم

عرف ها در اجتماعاتمان بين زنان و مردان تفاوت قايل شده  است، مانند ارتباط نامشروع يك مرد، كه مرد به پيمانه  يك زن نكوهش نمي شود در حالي كه ارتباط نامشروع نامشروع است و در اسلام هيج تفاوتي بر آن قايل نيست !!!  بلكه اين عرف است كه تفاوت قايل شده است و اكثر اتفاقات در اجتماع ما را تحت تاثير خويش قرار داده است !!!

ديرگاهيست واژه  اي بنام تفاهم زم زمه لبان جواناني گشته است، كه در آستانه اي سن ازداوج قرار دارند و هر گاه سخني از ازدواج دو فرد مي شود اين واژه بيشتر از هر چيز گوش ها را نوازش مي دهد، اين بود كه خواستم نگاهي ژرف  به اين مقوله داشته باشم و با مطالعاتي در اين زمينه، داشته هاي كه به رشته اي تحرير كشيدم و خواستم دوستان جوانم نيز از اين داشته ها بقدر نياز بردارند !!!

ديوانگيست قصه تقدير و بخت نيست !!!

و اما تفاهم چيست ؟

مختصر و پر معناترين مفهومي كه من از واژه تفاهم گرفتم اهداف مشخص، مشترك و معين بين  طرفين زوجين است !  

و تنها راهي كه مي توانيم در اين رابطه آگاهي يابيم گفت شنود و ارتباط داشتن است.

اجزاي اساسي كه بايد در يك تفاهم در نظر گرفته شود

 

1-    چگونگي خشم ؟وقتي عصباني مي شوند چه ميگويند و چه مي كنند ؟ آيا خشم سالم دارند ؟ آيا از خشم لازم لذت مي برند ؟

خشم سالم خشمي است كه حقيقتاً و از درون خشم گين شده باشيد و اين خشم بخاطر رفع يك مشكل باشد و الي ختم آن مشكل ادامه پيدا كند و بمجرد ختم  مشكل خشم بايد رفع گردد.

2         وقتي قهر مي كنند چه مدت زمان طور  مي كشد ؟ هنگام قهر چه كساني مي آيد و انها را اشتي مي دهد؟

 

3        دانستن باور هاي طرف مقابل ؟  چرا كه باور بزرگترين عنصر در عملكرد هاي انساني است !!!

يكسان بودن باورها تاثير ژرف خويش را در رابطه به تفاهم دارد.

 

4-    چه مواقعي خوشحال و چه مواقعي ناراحت مي شود؟

 

5-    چگونه شاد مي شود ؟. عناصري مانند احترام ، اعتماد ، صداقت و محبت بايد در شادي نفهته باشد !!!

 زماني كه شاد هستند چه  مي كنند و چه كساني را در شادي خويش شريك مي كنند ؟

چگونه با همسياه ها و فقرا رفتار دارند ؟

.

6-     در حالات  بد چه مي كند ؟  آيا در انجام كار بد تشويق مي كند ؟

 

7-    اعتماد ! آيا به ديگرا ن اعتماد مي كند ؟؟؟

و اما فراموش نگردد !!!

كه  لازمه محبت صداقت است ، لازمه احترام اعتما د است، لازمه اعتماد پاك دامني است !!!

 

شرط اعتماد پاك بودن است. شخصي كه نمي تواند اعتماد كند احتمال خائن بودن او مي باشد. چرا كه او خود صداقت ندارد.

اعتماد را نمي شود محك زد چرا كه خود با محك زدن اعتماد  باعث  زير پا گذاشتن آن  مي شوي.

 

به كسي اعتماد خواهيد كرد كه احترام داريد ، اگر كسي شما را احترام مي كند و اعتماد نمي كند دروغ است رفتار او احترام نيست بكله چاپلوسي  محظ است.

هيچ يك از ستون ها مانند  اعتماد ، محبت ، صداقت و پاك دامني را نمي شود امتحان كرد چرا كه اگر اين كار ا انجام بدهيم خودمان ستون ديگري  را سرنگون كرده ايم.

8-    گذشت ؟ ايا گذشت دارد ؟

   موجوديت محبت است كه گذشت ممكن مي شود ! وشخصي كه گذشت ندارد محبتي نيز ندارد  !!!

 

9-     غم ! ميزان  تحمل در هنگام غم را بدانيد ؟

انسان هاي كه تحمل نداشته باشند قابل زنده گي نيستند !!!

كسي كه تحمل ميكند و صابر است نشان دهنده ايمان و شخصيت اوست !!.

 

10-دانستن در باره اي ارزشهاي طرف مقابل ؟

هر باروي يك ارزش است كه ارزش ها به دو نوع است : ارزش هاي جذبي و ارزش هاي دفعي

ارزش هاي جذبي باور هاي مثبت و سازنده يك فرد است و ارزش هاي دفعي باور هاي منفي يك فرد است.

ارزش ها شامل عرف ، اخلاق ، مذهب و قانون مي باشد.

 و اين ميزان باور است كه تعين كننده موفقيت و ناموفقيت هاي شما است

هيچگاه  شخصي نمي تواند راحت و يا موفق باشد در صورتي كه در رابطه به يك موضوع دو باور داشته باشد !!!

وهر چيز كه ما به آن نمي رسيم يك مانع دروني باعث آن مي شود !   

 

11-دوستان شخصي و يا همراز فرد كي ها هستند ؟  فرموده پيامبر اكرم است كه گفته است اگر مي خواهيد كسي را بشناسيد دوستانش را ببينيد كي ها هستند !

12-خواسته ها و اهداف  مشترك را درانتخاب خويش در نظر بگيريد !!!

13-خلق نيكو !!! خلق نيكو در هر شخص متفاوت است و شايد هم در اجتماع پسنديده باشد. اما مهم  اين است كه طرفين  زوجين چه خلقي را  مي پسندند.

 

14-فاميل ، با وجود تمام خوبي ها و ويژه گي ها گزينه اي به اسم فاميل نيز بايد مد نظر گفته شود كه انها اميال و توقعات خودشان را دارند.

فاميل هاي طرفين و در نظر گرفتن چگونه داخلت شان در زنده گي فرزندانشان ؟

 

15-عوامل محيطي و اجتماعي ؟  شخصيت هر فرد متفاوت بوده و هر شخص منحصر بفرد است، و قابل مقايسه با هم ديگر نمي باشند.

 هنگامي كه دو  شخص را با هم مقايسه ميكنيم باعث ايجاد تضاد مي شويم !!!

 

16- دانستن اينكه در تعارضات  خانواده گي چگونه تصميم مي گيرند ؟؟؟

تصاميم در تضاد هاي خانواده گي بايد برد برد باشد نه اينكه برد باخت ، برد برد يعني هدف مشترك گذاشتن و توافق هر دو را گرفتن است.

 

17-تحمل پذيري و ظرفيت شخص ؟؟؟ ظرفيت و تحمل چه چيز ها  را دارد و ظرفيت وتحمل پذيري چه موضوعات را ندارد ؟؟؟

آيا ظرفيت پول دار شدن را دارد ؟ ايا ظرفيت و تحمل شكست را دارد ؟

 

18-تفاوت ها ؟ در تفاهم نياز است كه انسان ها تفاوت هاي نيز داشته باشد تا بتوانند تفاهم را بطور كامل بدست بياورند  

در كل دو نوع افراد است ، افراد جزئي گرا و افراد كلي گرا !!!

در اين گزينه افراد بايد متفاوت باشد يعني اگر يكي كلي گرا است ديگر بايد جزئي گرا باشد تا يكي باعث كامل شدن ديگري شود. 

 

19-آخرين و مهمترين ويژه گي كه يك شخص بايد داشته باشد حاضر بودن براي تغير است .

چرا كه هميشه محيط ، اجتماع و ساير كساني كه ما با آنها هستيم در حال تغير است وكسي كه تغير نكند نابود شونده مضرخواهد بود !!!

و اما سخن اخر

محبت يك نياز است كه در وجود هر انساني است.  و هنگامي كه كسي محبت را در ميان خوانواده نمي يابد در بيرون  آنرا  جستجو مي كند

نيمه گم شده

نيمه گم شده ات چيست يا كيست  ؟

آيا اندكي انديشيده اي  ؟

هنگامي كه به اگاهي رسيدايم مسير و مقصد كاملاً از هم تفكيك شده و آماده حركت در جاده زنده گي هستيم ، آما كسي را مي طلبيم كه در اين سفر پرخطر گاهي لبريز از رنج و گاهي سرازير از شادي همراه و هم رنج و هم درد و هم سفر خوبي برايمان باشد همدوش خنده ها و هم شانه گريه هايمان باشد.

يك دوست مي خواهيم !

كسي كه در پيچ خم جاده هاي زنده گي ما را هدايت و رهنمايي نمايد و در روزگاران تلخ كامي مان شكر در دهان داشته باشد تا بدين گونه نيمه گمشده مان تكميل گردد.

اكثراً مردم بر اين تصورند كه نيمه گمشده شخصي است كه با او ازدواج مي كنند اما تمام نميه گمشده آن نيست ، بلكه تنها بخش اساسي و مهمي  از نيمه گمشده پازل وجود انسان مي باشد، بخشي از پازل است كه با اضافه كردن آن به پازل وجود نقشي مهم و تاثير ژرف در پيدا كردن و انتخاب كردن قطعات بعدي پازل وجود انساني دارد، اگر اين قطعه با دقت و انديشه ژرف و انتخابي با آگاهي صورت بگيرد ، در پيدا كردن تكه هاي ديگر پازل وجود كمك مان خواهد كرد و آنگاست كه هر لحظه كامل شدن خويش را احساس و با آگاهي به مسئوليت خطير خويش در اين بيكران هستي سفر زنده گي را آغاز مي كنيم، مقصيد كه همان نيمه گمشده اي ماست برايمان شفاف و مشخص و روشن است و آرزو ها كه حكم مسيرا را دارند در بيش رويمان جاريند.

پس فراموش نكن !!!

كه آرزو ها تنها حكم مسير را دارند !!!

آرزو ها تنها حكم مسير را دارند و مقصد همان نيمه گمشده ما است !!!

به هوش باش كه چنان در اين مسير غرق نگردي كه مقصد را با مسير اشتباه بگيري !!!

چرا كه تنها يك بار ، يك بار و يك بار اين  موهبت كه زنده گي مي ناميم برايمان داده مي شود !!!

قدر زر زرگر بداند

چنان مي خواهم از اعماق وجودم فرياد بر آرم 

كه همگان در سراسر گيتي صدايم را بشنوند

كه اي ...  !!!!!!!!

نابرده رنچ كنج ميسر نمي شود ...

و هميشه بهترين راه ها دشوارترين راه ها است، پس اگر بهترين را مي خواهي بايد بها بدهي

بايد رنج بكشي ، تا بداني كه انتخابت بهترين است ...

بايد بها داد ...

اين قانون است با ارزش ترين پر بها ترين است

پس نبايد با افتادن نا اميد شد ، چرا كه انچه را كه مي خواهي ارزش اين افتادن را دارد

پس دوباره برخيز ...

چرا كه تو مي داني بهترين را مي خواهي ...

پس مي داني كه نبايد نااميد شد ...

افتادن در گل و لاي ننگ نيست بلكه ماندن در آن ننگ است ...

پس به سوي بيش گام بردار و   تنها به چيزي كه مي خواهي انديشه كن ...

و بخاطر ارزشي كه آن  دارد بها ده 


پس به اميد دوست كه هر چه داريم از اوست !!!

خدايا !!!!!

كمكم كن كه من نيز موفق شوم

آرزو

آمد ارزوي

گفتا با من  تنها منشين

برخيزو ببين گلهاي خندان  صحرايي را

از صحرا درياب تو اين زيبايي را

با گوشه گرفتن درمان نشود غم

بر خيز و بپا كن شوري تو به عالم

تو كه عزلت گزيده اي ، غم دنيا كشيده اي

زطبيعت چه ديده اي تو ؟

تو غمگين نشته اي

زجهان دل گسسته اي به چه مقصد رسيده اي تو !!!

پس بر خيز   در اين سال نو

 آرزو كن انچه مي خواهي

زيرا

چو ن تو مي خواهي ميخواهد خدا اينچنين

ميدهد حق آرزوي متقين

سال نو بر همه شما دوستان هدفمند مبارك باد  

این مادر من است ...

این مادر من است, که نامش وطن است  

خانه امن من است !!!؟؟؟...

 می بینید چگونه اورا پاره , پاره می کنند ...

دستانم را گره زده ام و  سرم را لای زانو هایم پنهان کرده ام  

 سوگ برادران و خواهرانم قلبم را فشرده و غمی گران برآن چیره گشته است

و اندیشه کسانی که در این روز ها جان های شيرین شان را از دست داده اند

روحم را   سوگوار ساخته است

در , درونم فریادها طغیان می کند و خاموش می گردد

چشمانم پراز اشک می شود و می بینم مادرم را پاره پاره کرده اند  

برادرانم  را که در خون غلتیده اند ...

خواهرانم  را که پسرانشان را از دست داده اند و شیوان و گریانند

و در این هیاهو شیون هایشان گم می شود و کسی نیست که بدادش برسد

اما من نمی گذارم با ناله هایم, فریادها بر می کشم

انقدر فریاد می زنم تا سوتکی که در گلویم است

به خاموشی ابدی بگرایت

من فریاد می زنم و حقت را می ستانم

از غاصبانی که حقت را خوردند و فرزندانت را کشته اندو می کشند

 تو نیز جگرت خون است ؟؟؟

انها نیز پسرانت هستند که تو را به این روز انداخته اند

اه چه گویم از این درد

که اینها برادران من هستند که چنین تو را تکه تکه کردند

و گیسوی تو را به اجنبیان فروختند

اه مادرم , آه کسی که بعد خدا تنها کسی هستی که در تو پناه می آورم

و  تورا هم غمخوار لحظه هایم یافته ام

آه مادر تو نیز هر جا می روم بامنی

و من از این بابت خوشحالم و

بخودم می بالم که هنوز تو را دارم

و می توانم از نو آغازی دیگر داشته باشم ...

تا خدا فاصله ای نیست !

بیا با هم از پیچ خم سبز گیاه

تا ته پنجره بالا برویم و ببینیم خدا

پشت این پنجره ها لحظه ای کاشته است ؟

تا خدا فاصله ای نیست !

بیا با هم از غربت این نادانی سوی اندیشه ادراک افق ...

مثل یک مرغ غریب لحظه ای پر بزنیم

من به پرواز خدا در دل من  در دل تو

مثل هر صبح پر از آیه و نور

بار ها معتقدم و قسم می خورم

این بار به هر ائینه و نور

تا خدا فاصله ای نیست !

بیا  برویم ...

اشک

اسلام علیک یا ابا عبدالله

این حسین کیست که عالم همه دیوان ای اوست ؟

این چه شمع ایست که دلها همه پروانه ای اوست ؟ 

تاکه چشم من به گنبد باز شداین دل دیوانه گنبد باز شد

با ضریح عشق مستی می کنم مومنم گنبد پرستی می کنم

امید روزی همه عاشقان حسین با شناخت کامل عاشق حسین باشند ...

که عشق بدون شناخت هیچ ارزشی ندارد ...

------------------------------------

مگر نه اشک

 زیباترین شعر و بی‌تاب ترین عشق و گدازا‌ترین ایمان

و داغ‌ترین اشتیاق و تب‌دارترین احساس و خالص‌ترین گفتن

و لطیف‌ترین دوست داشتن است

که همه، در کوره یک دل، به هم آمیخته و ذوب شده‌اند

و قطره‌ای گرم شده‌اند، نامش اشک؟

کسی که عاشق است و از معشوقش دور افتاده و یا عزادار است

و مرگ عزیزی قلبش را می‌سوزاند، می‌گرید، غمگین است،

هرگاه دلش یاد او می‌کند و زبانش سخن از او می‌گوید و روحش آتش می‌گیرد

و چهره‌اش برمی‌افروزد، چشمش نیز با او همدردی می‌کند؛ یعنی اشک می‌ریزد،

اشک می‌جوشد و این حالات همه نشانه‌های لطیف و صریح ایمان عمیق و عشق راستین اویند

گریه‌ای که تعهد و آگاهی و شناخت محبوب یا فهمیدن

و حس کردن ایمان را به همراه نداشته باشد

کاری است که فقط به درد شستشوی چشم از گرد و غبار خیابان می‌آید

                                                  " شریعتی بزرگ"